كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
111
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
تُولِجُ اللَّيْلَ در مىآرى شب را فِي النَّهارِ در روز يعنى از وقت نزول آفتاب به نقطه انقلاب شتوى تا زمان حلول آفتاب به نقطه انقلاب صيفى از اجزاى شب مىكاهى و در اجزاى روز مىافزائى تا روز كه در اول جدى اقصر ايام سنه بود در اول سرطان اطول ايام سال مىشود وَ تُولِجُ النَّهارَ و در مىآرى روز را فِي اللَّيْلِ در شب يعنى در باقى سنه از اجزاى روز كم مىكنى و اجزاى شب را بدان زياده مىسازى تا شبى كه در آخر جوزا اقصر ليالى بود در آخر قوس اطول ليالى مىشود وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ و بيرون مىآرى زنده را چون حيوانات مثلا مِنَ الْمَيِّتِ از مرده كه آن نطفه است يا اخراج مىكنى مرغ را از بيضه و درخت را از دانه وَ تُخْرِجُ الْمَيِّتَ و بيرون مىآرى مرده را چون نطفه و بيضه و دانه مِنَ الْحَيِّ از زنده كه آن حيوان و مرغ و درختست و گفتهاند خبيث را از طيب بيرون مىآرى يا طيب را از خبيث يا كافر را از مؤمن چون كنعان از نوح عليه السلام و مؤمن را از كافر چون ابراهيم عليه السلام از آزر وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ و روزى مىدهى از خزانه رحمت واسعه هرك را خواهى بِغَيْرِ حِسابٍ بىشمار يعنى به مرتبه كه خلق عدد و مقدار آن ندانند لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ بايد كه فرانگيرند مؤمنان كه دوستانند الْكافِرِينَ ناگرويدگان را كه دشمنانند أَوْلِياءَ دوستان و متوليان امور خود مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ بدون از مؤمنان يعنى دوست مؤمن جز مؤمن نشايد پس مؤمنان بايد كه كافران را به دوستى نگيرند جمعى از انصار با رؤساى يهود طريق دوستى اختيار كرده بودند و عقد موالات و عهد مواخات در ميان آورده حق سبحانه از آن نهى فرموده از روى تهديد گفت وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ و هر كه بكند اين دوستى با دشمنان فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ پس نيست آنكس از دين خدا فِي شَيْءٍ در چيزى يعنى از دين حق هيچ ندارد إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مگر آنكه بترسيد و حذر كنيد مِنْهُمْ تُقاةً از ضررهاى كافران ترسيدنى و حذركردنى حكم تقيه در ابتداى اسلام و قبل از استحكام امور دين بوده اما امروز رخصت تقيّه جز در دار الحرب نيست وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ و مىترساند خدا شما را در ارتكاب مناهى نَفْسَهُ از عذاب نفس خود يعنى عذابى كه صادر باشد از محض قهاريت حق سبحانه بىواسطه غيرى نفس عبارتست از ذات چيزى و حقيقت و هويّت او پس هر كجا كه لفظ نفس در شان حق سبحانه ايراد كنند مراد ذات او باشد وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ و بسوى جزاى خداوندست بازگشت همه قُلْ إِنْ تُخْفُوا بگو اى محمد ص كه اگر پنهان داريد ما فِي صُدُورِكُمْ آنچه در سينهاى شماست يعنى در دلهاى از موالات كفار أَوْ تُبْدُوهُ يا آشكارا كنيد ما فى الضمير خود را يَعْلَمْهُ اللَّهُ خدا آن را مىداند وَ يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ و مىداند آنچه در آسمانهاست از اصناف علويات وَ ما فِي الْأَرْضِ و آنچه در زمينست از انواع سفليات وَ اللَّهُ و خدا كه علم ذاتى او بدين همه محيط است عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ بر همه چيزها تواناست و قدرت او بر همه مقدرات احاطه كرده پس هرچه مىكند مىداند و مكافات آن مىتواند پس نافرمانى مكنيد و بترسيد .